عاشقانه دوستت دارم
یک بار خواب دیدن تو ...به تمام عمر می ارزد پس نگو...نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست...قبول ندارم گر چه به ظاهر جسم خسته است ولی دل دریاییست ...تاب و توانش بیش از اینهاست دوستت دارم وتاوان ان هرچه باشد باشد...
براش بنویس دوستت دارم اخه می دونی ادما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد میبرند ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست گر چه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یه قلب هم ساده تره ولی تو بنویس ...تو بنویس
به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات ما را همراهی می کند و اما ما...چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم غافل از این که انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد زیرا...پایان هر انتظار اغاز انتظار دیگری است... یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده گفتم اگه بارون نیومد چی ؟ گفتی اگه چشمای قشنگت بباره اسمونم گریش میگیره گفتم یه خواهش دارم وقتی اسمون دلم خواست بباره تنهام نذار گفتی چشم حالا امروز من دارم گریه میکنم اما اسمون نمیباره تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم میخندی
هیچ چیز سخت از انتظار نیست ان هم انتظار لحظه ای که یک اشنا صدایت کند و اما هر چه قدر هم که انتظار سخت باشد به ان لحظه ی زیبا می ارزد پس انتظار میکشم تا ان لحظه زیبا نصیبم شود دو نفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتندو یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشندبا خواندن یک جمله معروف از هم جدا میشوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند .چون هر دو بصورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر میخورند:عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال تو است و اگر بر نگشت از قبل هم مال تو نبوده... بد ترین شکل دل تنگی برای کسی ان است که درکنار او باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ...شعر میگویم بیادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها وغریبم بی تو در دریای هستی ...ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه که غصه بخوری من همه جا باهاتم.تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری .قلب میزارم که جا بدی .اشک میزارم که همرایت کنه. ومرگ که بدونی بر می گردی پیشم. من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند ارام گل بگو گل بشنو هر کس میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط ان داشتن یک دل بی رنگ وریاست بر درش برگ گلی می کوبم وبه یادش با قلم سبز بهار می نویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست
عشق یک جوشش کور است وپیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی است خود اگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق بیشتر از غریزه اب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با ان اوج میگیرد انگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری میگردد شاد بودن اسان است اما ارزش انسان زمانی اشکار میگردد که در شرایط اشفته نیز لبخند به لب دارد
اگه یک روز دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگه روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند.اگه روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست اگه روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز میشه عاشق شد اما یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کنی
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند نه راه پیش مانده برایم نه راه پس پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند آیینه های دور و برم را شکسته اند گل های قاصدک خبرم را نمی برند پای همیشه ی سفرم را شکسته اند حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند دوسم نداشت، تنهام گذاشت، اما به پاش نشستم بذاربره، دوسِت نداشت دل ديوونه بذار بره، دوسِت نداشت دل ديوونه گريه نکن، غصه نخور، بازيچه ي زموني هر چي ميگم از غصه هام، انگار تموم نميشه دوسم نداشت، تنهام گذاشت، اما به پاش نشستم بذار بره، دوسِت نداشت دل ديوونه بذار بره، دوسِت نداشت دل ديوونه روزها میگذرد ومن از پنجره بیداری کوچه یاد تو را می نگرم و چنان آرامم که کسی فکر نکرد زیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی هست عاشقی هم دردیست و من از لحظه دیدار تو دانستم اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست وبی رنگی کمیاب ترین چیزها بود. اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گام بردارد. اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم همه وسعت دنیا یک خانه میشد وتمام محتوای سفره سهم همه بود وهیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكیلم دلم بود
دفتر عشـــق كه بسته شـد
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
هر چي ميگم از غصه هام، انگار تموم نميشه
يه بار بگه دوسِت دارم،خدا... مگه چي ميشه؟
به دست تو، تو چشم تو، غرورمو شکستم
بذار بره، از دست اون دلت خونه
بذار بره، نگو تنها مي موني
گريه نکن، غصه نخور، بازيچه ي زموني
بذار بره، از دست اون دلت خونه
بذار بره، نگو تنها مي موني
يه بار بگه دوسِت دارم،خدا... مگه چي ميشه؟
به دست تو، تو چشم تو، غرورمو شکستم
بذار بره، از دست اون دلت خونه
بذار بره، نگو تنها مي موني
گريه نکن، غصه نخور، بازيچه ي زموني
بذار بره، از دست اون دلت خونه
بذار بره، نگو تنها مي موني
گريه نکن، غصه نخور، بازيچه ي زموني
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشر عشق
بوسه یعنی آتش وگرمای تب وب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه اغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمزوارد دلها شدن
بوسه اتش می زند بر جسم وجان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در د لدادگی بی معنی است
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار میباید نمود
من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم
قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم
شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه
از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم
بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم
کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم
به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم
الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم
خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را
بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم
دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم
ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم
و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن
تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ
كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم به تو بگویند:
دوستت دارم
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو این التماسرو
Power By:
LoxBlog.Com |